از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته امبیزارم از خموشی تقویم روی میز از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیستمن سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیستغمدیده ترین عابر این خاک منم منجز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیستدر خانه ام آواز سکوت است ، خدایامانند کویری که در آن قافله ای نیستمی خواستم از درد بگوییم ولی افسوسدر دسترس هیچکسی حوصله ای نیستشرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیستبگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند راشاید که بیش از این نپسندی به کار عشقآزار این رمیده ی سر در کمند رابگذار سر به سینه ی من تا بگویمتاندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاستبگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمریست در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کامخواهم که جاودانه بنالم به دامنتشاید که جاودانه بمانی کنار منای نازنین که هیچ وفا نیست با منتتو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تویک شب ستاره های تو را دانه چین کنمبا اشک شرم خویش بریزم به پای توبگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراببیمار خنده های توام ، بیشتر بخندخورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاببگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند راشاید که بیش از این نپسندی به کار عشقآزار این رمیده ی سر در کمند رابگذار سر به سینه ی من تا بگویمتاندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاستبگذار عشق ممنوع...
ما را در سایت عشق ممنوع دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 11:51